پیام هایی از زندگی و خصوصیات امام علی (ع)
همه افراد در بیت المال به طور یکسان شریکندعلی(ع) در تقسیم بیت المال به همه افراد به یک چشم نگاه میکردند و هیچ وقت به یک نفر ـ هر چند با داشتن سابقه خدمت بیشتر یا خویشاوندی با پیامبر و... ـ بیش از دیگری سهم نمیپرداختند. «ابی رافع» در این باره نقل کرده است که در اوایل حکومت علی(ع) طلحه و زبیر به نزد آن حضرت آمدند و گفتند: پیش از این، سهم ما از بیت المال بیشتر بود. علی بن ابیطالب فرمودند: رسول خدا(ص) چقدر به شما سهم میدادند؟ آنها ساکت شدند، آن گاه امام(ع) فرمود: مگر شیوه پیامبر اکرم(ص) از دیگران درستتر نبوده است؟ گفتند: البته که شیوه پیامبر(ص) بهتر بود، ولی ما در اسلام سابقه بیشتر داریم و زحمت زیادی متحمل شدهایم. به علاوه، خویشاوند پیامبر(ص) هستیم. علی(ع) در جواب آنها فرمودند: آیا سابقه و خویشاوندی و تلاش ِ من بیشتر بوده است یا شما؟ گفتند: شما. در ادامه امام(ع) به اجیرشان ـ که در مجلس حاضر بود ـ اشاره کرده، فرمودند: به خدا سوگند بین من اجیرم امتیازی در بهرهگیری از بیت المال نیست. دقت فوقالعاده علی(ع) در استفاده از بیت المالحضرت علی(ع) به هیچ روی از بیت المال استفاده شخصی نمیکردند. نقل است که شبی ایشان مشغول حسابرسی بیت المال بودند که طلحه و زبیر وارد شدند. آن حضرت بلافاصله چراغی را که در مقابلشان بود خاموش کردند و چراغ دیگری را آوردند. طلحه و زبیر از دیدن این صحنه تعجب کردند و خطاب به علی(ع) گفتند: مگر این دو چراغ با هم فرق دارند که اینها را عوض کردید؟ امام(ع) فرمودند: روغن چراغی که آن را خاموش کردم، از بیت المال است؛ در روشنیِ آن نشستن و با شما جز درباره بیت المال سخن گفتن، روا نیست. با ستم نمیتوان به هدف رسیدوقتی برخی نتوانستند رفتار عادلانه علی(ع) را در سیاستهای مالی تحمّل کننده به طرف معاویه رفتند. بعضی از یاران آن حضرت از باب دلسوزی به ایشان پیشنهاد کردند که به این گونه اشخاص سهم بیشتری بدهند تا به معاویه پناهنده نشوند. علی بن ابی طالب از شنیدن این پیشنهاد بسیار ناراحت شدند و در پاسخ فرمودند: آیا از من میخواهید که از طریق ستم، بر دشمن پیروز شوم! به خدا قسم علی هرگز به چنین کار راضی نخواهد شد. رد پیشنهاد مالک اشترروزی علی(ع) از فرار برخی از سربازان خود، به نزد معاویه گلایه میکردند. مالک اشتر گفت: معاویه با اهل ثروت و اشراف به گونهای دیگر رفتار میکند: به آنها سهم بیشتری میدهد و چون اکثر مردم به دنیا بیشتر تمایل دارند، به معاویه میپیوندند. سپس افزود: اگر شما نیز به آنها مقداری پول بدهید، با ما میمانند و میتوانیم به آسانی با دشمن بجنگیم. حضرت علی(ع) در جواب فرمودند: نگرانی من بیشتر از آن است که مبادا آنها به سبب کوتاهی ما در ادای وظیفه از ما جدا شوند و البتّه میدانم که آنها در این جدا شدن در پی دنیا بودند... امّا آنچه در مورد بخشش اموال و توجّه بیشتر به افراد خاصّ گفتی، برای ما ممکن نیست که به کسی از بیت المال بیشتر از حقاش بپردازیم. پرهیز از واگذاری کار خود به دیگرانعلی بن ابیطالب(ع) هرگز وظیفه خود را به دیگران واگذار نمیکردند. «اصبغ بن نباته» میگوید: امیر مؤمنان(ع) هر روز در بازارها به راه میافتادند و به فروشندگان و خریداران تذکر میدادند. روزی به آن حضرت عرض کردم شما استراحت کنید تا من به جای شما این کار را انجام دهم. در جواب من فرمودند: ای اصبغ، این چه پیشنهادی است! انجام دادن چنین کاری از ناحیه شما هرگز خیرخواهی برای من محسوب نمیشود. تبلیغ عملی اسلامروزی علی(ع) به همراه یک نفر یهودی به نزد قاضی مسلمانان میروند تا در مورد زرهی که در آن اختلاف داشتند دادخواهی کنند. با وجود حقّانیت دعویِ علی(ع)، بر اساس موازین قضا، علیه ایشان و به نفع یهودی حکم صادر میگردد. و او زره را تحویل گرفته، از محکمه خارج میشود. امّا چند لحظه بعد از آن برمیگردد و مسلمان میشود و علّت اسلام آوردن خود را چنین بیان میکند: شهادت میدهم که این قانون از احکام پیامبر خداست، چرا که خلیفه مسلمانان برای احقاق حقّ خود به نزد قاضی میرود و قاضی بدون هراس علیه او حکم صادر میکند. شاهد باشید که من مسلمان شدم. آن گاه میگوید: این زره از آنِ علی(ع) است، در جنگ صفین از مرکب او افتاد و من آن را برداشتم. پس از این، امام(ع) آن زره را به او میبخشد و وی که از آن هنگام یکی از پیروان خوب امیرمؤمنان(ع) محسوب میشود، در نهروان در کنار علی(ع) میجنگد. برخورد با مجرم پس از اجرای حدّعلی(ع) در اجرای احکام الهی دقیق بودند، امّا این کار سبب نمیشد که حتی ذرّهای از حقوق انسانها را نادیده بگیرند. از یک مرد حبشی نقل میکنند که به همراه جمعی دست به سرقت اموال مسلمانان میزنند. وقتی دستگیر میشوند و در نزد علی(ع) به سرقت اقرار مینمایند، ایشان حدّ سرقت را بر آنها جاری میکند ولی پس از آن که حدّ جاری شد، دستور میدهند که آنها را به خانهای منتقل کنند و در آنجا با روغن و عسل از آنان پذیرایی نمایند تا زخمهای آنها التیام یابد. مرد حبشی میگوید: وقتی زخمهای دست ما خوب شد، علی(ع) دستور دادند بهترین لباس را بر ما بپوشانند؛ آن گاه فرمود: اگر توبه کنید و اصلاح شوید، خداوند دستهای شما را در بهشت به شما بر میگرداند ولی اگر توبه نکنید، جهنم در انتظار شماست و توبه برای شما بهتر است... سپس همه را آزاد ساختند.... سیاست علی(ع) در تقسیم بیت المالحضرت علی(ع) در اوّلین سخنرانی خود، پس از قبول حکومت فرمود: تا زمانی که یک درخت خرما در مدینه دارم، از بیت المال شما درهمی برای خود برنخواهم داشت و از بیت المال، بی جا و به ناحق نخواهم بخشید و همه را به یک سان سهم خواهم داد. میگویند: عقیل، برادر علی(ع) بلند شد و گفت: آیا مرا با یک غلام سیاه یکسان قرار میدهی! فرمودند: تو بنشین. آیا کس دیگری در اینجا نبود که او سخن بگوید؟ [شایسته نبود در چنین موقعیتی برادر من اعتراض کند.] امّا ای عقیل! بدان تو از آن غلام سیاه به هیچ روی برتر نیستی؛ مگر در تقوا و سابقه بیشتر در خدمت به اسلام. پاسخ علی(ع) به یک اعتراضروش علی بن ابیطالب(ع) در تقسیم بیت المال این گونه بود که بین افراد با دستاویزهای اجتماعی و مسائل نژادی و... تفاوت نمینهادند و به همه به یک سان سهم میدادند. نقل است: روزی موجودی بیت المال را شمردند و معلوم شد به هر نفر، سه دینار سهم میرسد، لذا حضرت دستور دادند که به هر فرد از مسلمانان سه دینار پرداخته شود. یکی از شخصیّتهای مهمّ انصار پس از گرفتن سهم خود گفت: ای امیرمؤمنان! شما سهم مرا با این غلام که دیروز او را آزاد کردهام، یکسان قرار میدهید؟! حضرت در جواب فرمودند: من در کتاب خدا نظر کردم و اولاد اسماعیل را برتر از اولاد اسحاق نیافتم تا سهم یکی از شما را بیشتر از دیگری قرار دهم. علی و فروش شمشیرعلی(ع) در زمان حکومتشان برای تأمین نیازمندیهای خود، هرگز از بیت المال استفاده نمیکردند. در روایت است: روزی امام(ع) شمشیر خود را به بازار آوردند تا آن را بفروشند و با پول آن، برای خود لباسی بخرند. وقتی شمشیر را در معرض فروش قرار داده بودند، در توصیف آن فرمودند: چه کسی این شمشیر را از من میخرد؟ به خدا سوگند با این شمشیر بارها غبار اندوه را از چهره پیامبر اکرم(ص) زدودهام؛ اگر بهای لباسی را داشتم، هرگز آن را نمیفروختم. عبدالرزاق در «استیعاب» مینویسد: این در حالی بود که همه دنیای اسلام به غیر از شام در اختیار علی بن ابیطالب(ع) بود. توصیههای علی(ع) به خلیفه دومحلبی از امام صادق(ع) نقل میکند که روزی امیر مؤمنان(ع) به عمر بن خطاب فرمودند: اگر سه چیز را حفظ و به آنها عمل کنی، از سایر امور بی نیاز خواهی شد و اگر به آنها عمل نکنی، چیزی سودت نخواهد بخشید. عمر گفت: آن سه چیز چیست؟ امام(ع) فرمود: جاری ساختن حدّ الهی بر آشنا و ناآشنا، در حال غضب و غیر غضب، بر پایه احکام قرآن رفتار کردن و تقسیم عادلانه بیت المال به همه مردم، اعم از سرخ پوست و سیاه پوست. گویند: عمر بن خطاب پس از شنیدن این سخنان حکیمانه گفت: «لَعَمْری لقد او جزتَ و ابلغت؛ یا علی! به جان خودم سوگند که حقیقت را کوتاه و رسا بیان فرمودی.» عدالت علی(ع) در داوریعلی(ع) به قضاوت، بسیار اهمیّت میدادند، زیرا بیتوجهی به ریزترین نکات مربوط به داوری، حقوق افراد را پایمال میکند. نقل است روزی مردی به خانه علی(ع) وارد شد و ایشان چند روز با کمال احترام و مهربانی از او پذیرایی کردند و در اکرام او از هیچ کوششی دریغ نورزیدند. روزی مردِ مهمان به هنگام بازگشت به خانه، فردی را به همراه خود آورد و به علی(ع) گفت: میان من و این مرد، نزاعی است؛ بین ما دو نفر شما قضاوت کنید. علی(ع) فرمودند: آیا برای محاکمه به اینجا آمدهای؟ آن مرد گفت: آری. حضرت فرمود: از خانه ما بیرون برو، چون پیامبر اکرم(ص) قاضی را از پذیرایی یکی از طرفین دعوا بدون آن دیگری نهی فرموده است. امیر مؤمنان(ع) و کار در خانهحضرت علی(ع) در کنار فعالیتهای اجتماعی، به همسر خود، در انجام دادن امور خانه و تربیت فرزندان و... یاری میرساندند. امام صادق(ع) میفرمایند: علی(ع) برای منزل هیزم فراهم میساخت؛ آب میآورد و خانه را جاروب میکرد و فاطمه(س) گندم را آرد و آرد را خمیر نموده، با آن نان میپخت. روزی پیامبر اکرم(ص) وارد خانه علی(ع) شدند و ایشان و فاطمه(س) را در حال آسیاب کردن گندم دیدند. رو به آن دو کرده، فرمودند: کدام یک از شما خستهترید؟ علی(ع) فرمودند: فاطمه(س) بیشتر خسته شده. پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: بلند شو. آن گاه درجای فاطمه نشسته، به علی(ع) در کار آسیاب کردن کمک کردند. علی(ع) و تعیین تاریختا سال شانزده هجری مسلمانان از نظر مبدأ سال، تاریخ معین برای خود تا اسناد و مدارکشان را بر اساس آن ثبت کنند. برای رفع این نیاز عمر بن خطاب با اصحاب به مشورت پرداخت؛ هر یک از آنها پیشنهاد خاصّی دادند: بعضی میلاد پیامبر اکرم(ص) و برخی دیگر روز بعثت آن حضرت را برای این کار مناسب میدانستند. وقتی موضوع را با علی بن ابیطالب(ع) در میان نهادند، ایشان هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه را برای آن مناسب دیدند و در بیان علت آن فرمودند: هجرت، دوری از سرزمین شرک بود و این کار بزرگترین تحوّل و ترقّی اسلام به شمار میآید. عمر این نظر را پذیرفت و از آن تاریخ به بعد، هجرت پیامبر(ص) مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داده شد. ترک معامله به مثلدر واقعه جنگ صفین معاویه با لشکر خود در کنار فرات مستقر شد و مانع دسترسی لشکر علی(ع) به آب گشت. چون آن حضرت دیدند معاویه مصمم است که نگذارد آب به سربازان او برسد، برای سربازان خود خطبهای خواندند و در ضمن آن فرمودند: شمشیرهای خود را از خون سیراب سازید تا خودتان از آب سیراب شوید... در پی سخنان آن حضرت مالک اشتر به قلب لشکر معاویه تاخت و طولی نکشید که لشکر معاویه فرار کرد و آب به تصرّف سپاه علی(ع) در آمد. برخی از اصحاب آن حضرت پیشنهاد کردند که امام(ع) آب را بر سپاه معاویه منع کنند، همان طور که ابتدا آنها آب را بر لشکر علی(ع) منع کرده بودند. حضرت علی(ع) در پاسخ فرمودند: من هرگز این کار را انجام نخواهم داد؛ بلکه آنها را به هدایت قرآن فرا میخوانم، اگر قبول نکردند، با آنها خواهم جنگید. درخواست عزل حاکم همدانعلی(ع) به حقوق مردم توجّه خاصّی داشتند و از پایمال شدن حقّ افراد ـ هر چند غیر مسلمان ـ جلوگیری میکردند. نقل است وقتی آن حضرت وارد همدان شدند، مردم آن جا که مجوسی بودند، از ستم حاکمِ شهر به نزد ایشان شکایت بردند. امام(ع) بعد از آن که تحقیق کردند و برایشان مسلّم شد که حاکم همدان با مردم به بدی رفتار میکند، به عمر گزارشی را نوشتند و از او خواستند تا برای آن جا حاکم دیگری انتخاب کند. وقتی مردم همدان به کار علی(ع) پی بردند، بسیار خوشحال شدند و پیشنهاد کردند که امام(ع) در ایران بماند و حکومت آن جا را به دست بگیرد. علی(ع) فرمودند: من بی آن که زمامدار شما باشم، تا آن جا که بتوانم و اسلام به من اجازه دهد به شما خدمت خواهم کرد یاری بیوهزنانعلی(ع) روزی هنگام عبور از کوچهای زنی را دیدند که مشک آب بزرگی را با زحمت به دوش خود حمل میکند. حضرت مشک آب را از زن گرفتند و آن را به خانه زن رساندند. امام(ع) در بین راه متوجّه شدند که این زن همسر یکی از سربازان ایشان است که در جنگ شهید شده و زن مجبور است به تنهایی و با فقر و تنگ دستی زندگی کند. امام(ع) بدون آن که خود را به زن معرفی کند به دارالخلافه برگشت و مقداری آذوقه و گوشت و... با خود برداشت و به خانه زن آورد و به زن یاری رساند تا برای بچههای یتیم خود نانی بپزد. نقل است ایشان از این که تا آن زمان متوجّه مشکلات آن زن و بچههایش نشده بود، بسیار ناراحت میشود و موقعی که تنور را برای پختن نان روشن میکند، آن گاه که شعلههای آتش بالا میرود، صورت خود را به آتش نزدیک میسازد و به خود میگوید: این آتش را بچش، جزای کسی که از یتیمان و بیوه زنان غفلت نماید، همین آتش است. یتیم نوازیعلی بن ابیطالب(ع) بر رسیدگی به وضع یتیمان بسیار تأکید میکردند تا مبادا از ناحیه نداشتن سرپرست دچار کمبودهای مادی و معنوی شوند. بر این اساس در بسیاری از مواقع آن حضرت را میدیدند که بچههای یتیم را در آغوش گرفته، به آنها محبّت میکنند. «ابن طفیل» نقل میکند: علی بن ابیطالب(ع) کودکان یتیم را دور خود جمع میکردند و با دست خود غذا در دهان آنها میگذاشتند و آن قدر به نوازش آنها میپرداختند که حتی بعضی از یاران آن حضرت تحت تأثیر آن همه محبّت قرار میگرفتند و با خود میگفتند: ای کاش ما هم یتیم بودیم تا از این همه توجه و محبت آن حضرت برخوردار میشدیم. نکوهش دنیعلی(ع) هنگامی که شنیدند مردی دنیا را نکوهش میکند با سخنان خود او را متوجّه اشتباهش ساختند و دنیای مذموم و غیر مذموم را به او معرفی کردند. عطّار نیشابوری سخنان آن حضرت را در مصیبت نامه این چنین به شعر در آورده است:
همدردی علی(ع) با مردمعلی بن ابیطالب(ع) همواره میکوشیدند تا نیازهای مردم را بر آورند. روزی یکی از دوستان آن حضرت به عنوان هدیه مقداری حلوا برای ایشان آورد. امام(ع) انگشت خود را به حلوا زد و به آن نگاه کرد، سپس فرمود: رنگ و بوی خوبی دارد ولی نمیدانم مزه و طعم آن چگونه است و بلا فاصله انگشت خود را پاک کردند و به اطرافیان خود دستور دادند تا آن را بردارند. کسانی که در آن جا حاضر بودند عرض کردند: ای امیر مؤمنان! مگر این حلوا حرام است که به آن لب نزدید. حضرت فرمودند: حرام نیست ولی سزاوار هم نیست که در اطراف من جمعی گرسنه باشند، آن گاه من شکم خود را از حلوا پر سازم. |
| 1 |
عکس از گنبد
علی از نظر پیامبر(ص)
دوست داشتن امام على علیه السلام
95-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:دوستى على گناهان را فرو مىخورد همچنان كه آتش هیمه را. (1)
952-سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (2)
953-هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با این حال قدمش بلغزد (خطایى از او سر زند) در روز قیامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (3)
دشمن داشتن امام على علیه السلام
954-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله-به على علیه السلام-:تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. (4)
احادیث در این زمینه بسیار زیاد و بلكه متواترند.
955-امام على علیه السلام:اگر با این شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم كه مرا دشمن گیرد،هرگز با من دشمنى نكند و اگر همه دنیا را به منافق دهم تا مرا دوست دارد،هیچگاه دوستم ندارد.و این از آن روست كه قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امى گذشت كه فرمود:اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (5)
على پیشواى نیكوكاران
956-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على پیشواى نیكوكاران است و كشنده بدكاران،هر كه او را یارى كند یارى شود و هر كه از یارى او دستشوید،بىیار ماند. (6)
957-به على علیه السلام-:آفرین و مرحبا به سرور مسلمانان و پیشواى پرهیزگاران. (7)
958-اى على!خداوند...دوست داشتن مستمندان را به تو بخشیده است،از این رو آنان به پیشوایى تو خرسندند و تو به داشتن پیروانى چون ایشان. (8)
959-درباره على به من وحى شده كه او سرور مسلمانان،پیشواى پرهیزگاران و رهبر رو سپیدان است. (9)
على امام و پیشواى شماست
960-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:آیا شما را به چیزى رهنمون شوم كه تا هر گاه بر آن توافق كنید، (10) به هلاكت در نیفتید؟!همانا ولى شما خداوند و امامتان على بن ابى طالب است.پس،خیر خواه و مخلص او باشید و تصدیقش كنید.همانا این مطلب را جبرئیل به من خبر داد.
961-همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طالب بمن سفارشى فرمود.گفتم:بار پروردگارا،آن را برایم روشن فرما.فرمود:بشنو!عرض كردم:گوش به فرمانم.فرمود:همانا على پرچم هدایت و پیشواى دوستان من و روشنایى (راه) كسانى است كه مرا اطاعت كنند.او كلمهاى است كه با پرهیزگاران همراهش كردم.هر كه او را دوستبدارد مرا دوست داشته و هر كه از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است. (11)
962-خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض كردم:بار خدایا!آن را برایم توضیح بده.فرمود: گوش كن!عرض كردم:گوش مىكنم.فرمود:همانا على پرچم هدایت و پیشواى دوستان من است.این را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (12)
على جانشین من است
963-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:اى بنى هاشم!همانا برادر من،وصى من و وزیر من و جانشین من در میان خانوادهام على بن ابى طالب است.او دین مرا مىپردازد و وعدهام را به كار مىبندد. (13)
964-جبرئیل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت[به تو درود مىفرستد و]مىگوید:همانا على بن ابى طالب وصى و جانشین تو در میان خانواده و امت تو مىباشد. (14)
965-اشاره به على علیه السلام-:این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست.فرمانش را بشنوید و اطاعت كنید. (15)
على وصى من است
966-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:همانا وصى من،رازدار من و بهترین بازماندگانم و كسى كه وعدهام را به كار مىبندد و دینم را ادا مىكند على بن ابى طالب است. (16)
967-هر پیامبر وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (17)
ابن ابى الحدید مىنویسد:بعد از رحلت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله حضرت على به نام وصى رسول الله خوانده مىشد چون پیامبر مطالب و خواستههاى خود را به او وصیت كرده بود.اصحاب و هم باوران ما این مطلب راانكار نمىكنند اما مىگویند:این وصیت در زمینه خلافت نبوده بلكه درباره بسیارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ایشان بوده است. (18)
وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زیر عنوان«اشعارى كه درباره وصایت على سروده شده» (19) بازگو كرده است.او در توضیح این جمله امام كه:«وصیت و وراثت در میان ایشان است»مىگوید:ما شك نداریم كه على علیه السلام وصى پیامبر خدا بوده است،گو این كه افرادى كه از نظر ما كینهتوزند،این نكته را قبول ندارند.البته به عقیده ما مقصود از وصیت نص و خلافت نیستبلكه مسائل دیگرى است كه-اگر روشن شوند-شاید برتر و مهمتر از موضوع خلافتباشند. (20)
هر كه من مولاى اویم على مولاى اوست
968-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:هر كه من مولاى اویم على نیز مولاى اوست. (21)
969-اى بریده!آیا من به مؤمنان از خود ایشان سزاوارتر نیستم؟عرض كردم:البته،اى پیامبر خدا. فرمود:هر كه من مولاى اویم على هم مولاى اوست. (22)
970-عبد الرحمن بن ابى لیلى:على را دیدم كه در رحبه (كوفه) مردم را سوگند مىدهد:شما را به خدا سوگند مىدهم اگر كسى از شما هست كه شنیده باشد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم مىفرمود:«هر كه من مولاى اویم،پس على مولاى اوست»برخیزد و گواهى دهد عبد الرحمن مىگوید:دوازده تن از بدریان كه گویى هم اكنون یكایك آنان را مىنگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مىدهیم كه شنیدیم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر مىفرمود:آیا من به مؤمنان سزاوارتر نیستم...؟عرض كردیم:البته،اى پیامبر خدا.پیامبر فرمود:هر كه من مولاى او هستم على نیز مولاى اوست.خدایا دوستبدار هر كه را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى ورزد. (23)
على ولى هر مؤمنى است
971-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24)
972-عمران بن حصین:پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسیل داشت.او در این سفر كارى كرد...ما هر گاه از سفر برمىگشتیم ابتدا خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مىرسیدیم،پس،بر آن حضرت سلام كردیم...مردى از آن میان برخاست و عرض كرد:اى پیامبر خدا،على چنین و چنان كرد.
پیامبر از او روى گرداند.مرد دیگرى برخاست و همان گفت كه آن اولى گفته بود.تا آن كه چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در حالى كه چهرهاش متغیر شده بود رو به او كرده فرمود:رها كنید على را،رها كنید على را،رها كنید على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25)
973-وهب بن حمزه:با على بن ابی طالب از مدینه به مكه سفر كردم.در راه از او اندكى تندى دیدم. گفتم:وقتى برگشتم و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دیدم از او بد خواهم گفت.او مىگوید:وقتى برگشتم و به دیدار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رفتم از على بدگویى كردم.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود:این حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26)
974-بریده اسلمى:پیامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امیر مؤمنان سلام كنیم.در آن روز ما هفت نفر بودیم و من از همه كوچكتر بودم. (27)
على با حق است
975-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مىگردد.
ابن ابی الحدید مىنویسد:در اخبار صحیحى از قول پیامبر آمده است كه فرمود:على با حق است... (28)
976-حق با این است،حق با این است-یعنى على علیه السلام. (29)
977-حق با على است هر جا كه رو كند. (30)
978-بار خدایا!هر طور كه على گردید حق را با او بگردان. (31)
979-على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه كه در روز قیامتبر لب حوض نزد من آیند. (32)
على با قرآن است
980-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آیند. (33)
981-على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آیند. (34)
982-این على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در این دو بر جاى نهادم از آنها بپرسید. (35)
على حجتخداست
983-انس در خدمت پیامبر نشسته بود كه على علیه السلام وارد شد،پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى انس!من و این حجتخدا بر بندگان او هستیم. (36)
على دروازه علم پیامبر است
984-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر كه علم خواهد باید از در بیاید. (37)
985-من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر كه علم خواهد باید كه از در آن وارد شود. (38)
986-على درگاه دانش من است. (39)
987-من سراى حكمتم و على در آن. (40)
988-على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبیین مىكند. (41)
على داناترین مردم پس از من است
989-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:پس از من على بن ابی طالب داناترین فرد امت من است. (42)
990-على بن ابی طالب خداشناسترین مردمان است و بیش از همه اهل«لا اله الا الله»را دوست دارد و بزرگشان مىدارد. (43)
991-پس از من،على آگاهترین فرد استبه كار قضاوت و داناترین آنهاست. (44)
992-اى على!تو...وارث دانش منى. (45)
من و على از یك درخت هستیم
993-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:من و على از یك درختیم و دیگر مردمان از درختهاى گوناگون. (46)
994-اى على!مردم از درختهاى گونه گونند و من و تو از یك درخت. (47)
995-جابر:پیامبر صلى الله علیه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت.پیامبر فرمود:اى على!نزدیك من آى و پنجهات را در پنجه من گذار.اى على!من و تو از یك درخت آفریده شدهایم.من ریشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسین شاخههایش.هر كه به شاخهاى از آن بیاویزد خداوند او را به بهشت در آرد. (48)
تو برادر من هستى
996-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله-به على علیه السلام-:تو در دنیا و آخرت برادر من هستى. (49)
997-من همان مىگویم كه برادرم موسى گفت:«پروردگارا،سینهام را فراخ گردان و كارم را آسان كن و از خانوادهام براى من وزیر و پشتیبانى قرار ده»،برادرم على را،«پشتم را به او قوى دار...». (50)
998-امام على علیه السلام-خطاب به پیامبر آن گاه كه میان اصحابش پیوند برادرى ساخت-:هر آینه جان از تنم برفت و پشتم شكست آن گاه كه دیدم با اصحاب خود چنان كردى و با من نه.اگر این رفتار شما از سر خشم بر من استبخشش و بزرگوارى از شماست!پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق برانگیخت تو را آخرین نفر قرار ندادم مگر آن كه براى خودم مىخواستمت.تو براى من همچون هارونى براى موسى با این تفاوت كه پس از من پیامبرى نیست.تو برادر و وارث من هستى. (51)
على از من و من از اویم
999-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از اویم. (52)
1000-به على علیه السلام-:تو از من هستى و من از توام. (53)
1001-على براى من مانند سر من استبراى پیكرم. (54)
1002-همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من. (55)
1003-به على-:اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و یار منى. (56)
از طرف من ابلاغ نمىكند مگر خودم یا على
1004-انس بن مالك:پیامبر صلى الله علیه و آله سوره برائت را (براى خواندن بر مشركان) به دست على داد و فرمود: (این سوره را) نمىرساند مگر من یا مردى از خاندان من. (57)
1005-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از على.از سوى من نمىرساند و ادا نمىكند مگر خودم یا على. (58)
تو براى من همچون هارونى
1006-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله-به على علیه السلام:تو نسبتبه من همچون هارونى نسبتبه موسى جز آن كه پس از من پیامبرى نیست. (59)
1007-به على-:آیا نمىپسندى كه نزد من همان جایگاهى را داشته باشى كه هارون نزد موسى داشت،با این تفاوت كه تو پیامبر نیستى؟مرا نشاید كه بروم مگر آن كه تو جانشین من باشى. (60)
1008-امام على علیه السلام:پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:تو را جا گذاشتم كه جانشین من باشى. عرض كردم:اى پیامبر خدا!آیا از تو بازمانم؟فرمود:آیا نمىپسندى كه براى من چنان باشى كه هارون براى موسى بود جز این كه بعد از من پیامبرى نیست (61)
ولایت على
1009-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:اگر على را به ولایت و سرپرستى گیرید خواهید دید كه رهنما و رهیافته است و شما را به راه راست مىبرد. (62)
1010-اگر على را به خلافتبرگزینید-كه فكر نمىكنم چنین كنید-او را رهنما و رهیافته خواهید دید. (63)
1011-آن گاه كه از موضوع فرمانروایى یا خلافت نزد آن حضرت سخن به میان آمد-:اگر آن را به على سپارید خواهید دید كه رهنما و رهیافته است و شما را در راه راست مىبرد. (64)
درباره ی امام علی
درباره ی امام علی
زندگانی حضر ت امام علی (علیه السلام )
1.مقدمه
تمام انسانها در زندگی خویش از فراز و نشیب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی می گردند و سعی می کنند با کمک و راهنمایی درد آشنایان خود را از مهلکه نجات دهند و با یافتن " الگوها " در هر زمینه ای ، و سپس تبعیت از آن ، وظایف خویشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خویش را تسکین بخشند . یکی از این اسوه ها پیامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجید هم این حضرت را ( 1 ) به همین نام معرفی می فرماید .بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " دیگر و جانشین برای آن حضرت باشیم ، به پیشوای بزرگی همچون مولای متقیان حضرت علی ( ع ) خواهیم رسید ، و چه زیباست که برای پذیرش اخلاق و رفتار حسنه ایشان ، زندگی پر فراز و نشیب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنیم .
2.کیفیت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت : " خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق ( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه ( 3 ) را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : ( 4 )" پیامی از غیب شنیدم که نامش را " علی " بگذار . "
3.دوران کودکی
دوران کودکی حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر ( 6 )خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد .
4.بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله " اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است
5.حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص ) پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد . در این میان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست . از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت .
6.حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه ازفضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم : 1 - جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است ... تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گیرد . "
7. حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله " اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است
8.غدیر خم
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید ( 10 ) . جزع و فریاد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت . شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن ( 12 ) بیرونتان می آوریم . حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود : " شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید . نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .
پینوشتها
- سوره احزاب ، آیه 21. ( 1 ) - فروغ ولایت ، ص 35( کشف الغمه ، ج 1 ، ص 90) . ( 2 ) - آفتاب ولایت ، ص 19( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171، ش 1 ) . ( 3 ) - آفتاب ولایت ، ص 19( بحارالانوار ، ج 35، ص 18) . ( 4 ) - فروغ ولایت ، ص 37( سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236) . ( 5 ) - فروغ ولایت ، ص 38 ( 6 ) - آفتاب ولایت ، ص 131( سوره بقره ، آیه 148) . ( 7 ) - فروغ ولایت ، ص 86( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 14، استیعاب ، ج 3 ، ( 8 ) ص 35) - فروغ ولایت ، ص 141( سوره مائده ، آیه 67) ( 9 ) - فروغ ولایت ، ص 697 ( 10 ) - فروغ ولایت ، ص 697( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج 9 ، ص 650) ( 11) - فروغ ولایت ، ص 697 ( 12 )
تبلیغات 